خدای متشخص و خدای غیرمتشخص از نظر علامه محمد اقبال لاهوری

نوع مقاله: علمی-پژوهشی

نویسنده

دانشیارگروه فلسفه دانشگاه بین الملی امام خمینی (ره)

چکیده

مقاله حاضر دیدگاه علامه اقبال لاهوری[i]را در باره خدا را مورد بررسی قرار می دهد. از نظر او خدا در اسلام هم بصورت متشخص و هم غیرمتشخص مطرح است و چنین تصوری از خدا هم تامین کننده نیاز متدین بوده و هم پاسخگوی کنجکاوی فکری فیلسوفان است. مک تاگارت متاثر از هگل حقیقت نهایی را مطلق می دانست و معتقد بود مطلق را نمی توان "من" یا "خود" نامید ولی اقبال با چنین نگاهی به حقیقت نهایی موافق نبود. اقبال همچنین به براهین سنتی اثبات وجود خدا اعتقادی ندارد،. او معتقد است که این براهین به انسان معرفتی درباره به خدا نمی دهند. در این خصوص او به حجیت شهود تاکید دارد و معتقد است همان طور که شهود می تواند ماهیت نفس و جهان را بر ما آشکار کند می تواند حقیقت خدا را نیز آشکار کند. تجربه شهودی طریقی است که برخی از فیلسوفان غرب مانند برگسون نیزکه هم عصر اقبال بود به آن تاکید داشت. اقبال این طریق را طریق قرآنی می داند و می کوشد  آن را مستدل کند. اقبال در آثار خود از واژه ای بنام "خود" برای انسان استفاده کرده و از خدا نیز به عنوان " خود نامتناهی " یاد می کند که نسبتی با شهود دارند



 

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Allameh Iqbal on Personal God and Impersonal God

نویسنده [English]

  • Ali Naqi Baqershahi
Imam Khomeini International University, Department of Philosophy
چکیده [English]

The present article is an attempt to explore Allameh Iqbal's view of personal and impersonal God. In his view in Islam God is considered to be both personal and impersonal. This view of God can satisfy both religious tents and philosophical questions of philosophical as well. Under the influence of Hegel, Mc Taggart holds that ultimate reality is absolute so it cannot be called by a self, but Iqbal disagrees with this view of Hegelian philosophers to the Ultimate Reality. Iqbal also disagrees with the traditional arguments for proving God's existence for these arguments fail to. In this regards he refers to the notion of intuition and holds that by intuition it is possible not only to unravel the nature of world and man but also realize God. Intuition is a term that is approved even by certain Western philosophers like Bergson as well. In Iqbal's view this path even is approved by the Quran. Accordingly, Iqbal seeks to substantiate it and used the term "self" for man and "infinite self" to God.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Allameh Iqbal
  • personal God
  • impersonal God
  • self
  • infinite self
اقبال ،علامه محمد،(1390) تجدید بنای اندیشه دینی در اسلام، ترجمه: محمد مسعود نوروزی، دانشگاه امام صادق(ع).

 اقبال، علامه محمد،(1373)، نوای شاعر فردا یا اسرار خودی و رموز بی خودی، مقدمه و حواشی، محمد حسین مشایخ فریدنی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران.

 انور، عشرت، (1370) ترجمه: محمد بقایی، مابعد الطبیعه از دیدگاه اقبال، انتشارات حکمت.

معروف، محمد، (1387) فلسفه دین از نگاه اقبال، ترجمه محمد بقایی ماکان، انتشارات مروارید.

 

Basant Kumar, Lal( 1973) Contemporary Indian Philosophy, Motilal Banarsidass Publication.

Dr.Shaguftah Begum, International Journal of Humanities and Social Science, Vol.3, No.12[special issue-June 2013], "Iqbal's Epistemology".

Iqbal, Allameh Mohammad, (2009) The Reconstruction of Religious Thought in Islam, Lahore.

Khatoon, Dr.Jamila,(1963) The Place of God, Man, and Universe in the Philosophic System of Iqbal, Iqbal Academy, Karachi.

Rastogi,T.C,(1987), Western Influence in Iqbal, Ashish Publishing House, New Delhi.